شهر و فلسفه اردکانی
بالله که شهر بیتو مرا حبس میشود
رضا داوری اردکانی
.
*گزیدهای از سخنرانی در دومین دوره همایش ملی ادبیات، انسان و شهر
منبع: اعتماد
.
شعر و شهر جز شباهت لفظیشان در زبان ما چه نسبت دیگری با هم دارند و میتوانند داشته باشند؟ ظاهرا شعر و شهر همزمانند و با هم به وجود آمدهاند.
زمان پیش از شعر و شهر همزمان قبل از تاریخ است. به عبارت دیگر میتوان گفت ایستادگی آدمی در زمین و سکنی گزیدن در آن شاعرانه آغاز میشود. شعر با ایستادگی و شهر با سکنی گزیدن مردمان به وجود میآید. زندگی در روستا به سر بردن در هماهنگی با طبیعت و تسلیم در برابر پیشامدهای طبیعی است. روستا به معنی قدیمیاش جایی برای رفع نیازهای لذاته و طبیعی است. اما شهر به وجود آمده است که جایی برای ساختن و همکاری و همراهی و همزبانی و تدبیر و عیش و برخورداری و تمتع باشد. شهر را آدمیان بنیاد کرده و ساختهاند و گرچه فهم این قضیه آسان نیست، دشوارترش کنم و بگویم آن را در زبان و شاعرانه ساختهاند. ما کمتر فکر کردهایم که چرا شاعران همه شهریاند و غالبا به شهرهای بزرگ تعلق دارند و اگر حرفی از روستا و روستایی میزنند نظرشان به سادگی روستا و سادهلوحی روستاییان است. البته مقصود این نیست که شاعر پرورده شهر است بلکه شعر و شهر حتی اگر شهر را به معنی سیاست بگیریم با هم پدید میآیند اما روستای قدیم جای طاعت و تسلیم و بیگناهی بود. در مقابل اما شهر فضای دعوی و سرکشی و اختیار و قدرت و ساختن و بهرهمندی است. شاعران قدیم فاتحان شهر و حافظان و پشتیبانان آن بودند. شهر مدرن، شهر سیاست و تکنولوژی جدید و در تناسب با آنهاست. در این تناسب زیباییها و زشتیهای شهر و درد و ملال آن نیز آشکار میشود حتی گاهی ممکن است بعضی از دشواریها و پیچیدگیهای شهر که از نظر سیاستمداران و مهندسان پوشیده میماند در نظر شاعران آشکار شود.

